تحویل سال ۱۳۹۲ خورشیدی مبارک

یه سال دیگه هم گذشت. مثل بقیه سالها منتها امسال برای من سال خوبی نبود.
یک شعر از فریدون مشیری عزیز رو که بسیار دوست دارم براتون میذارم. ای کاش من هم شاعر بودم تا بتونم تمام حس خودم رو در چند جمله به این زیبایی و با عمق معنا بیان کنم. شاید سال ۹۲ شعر هم گفتم!

«چگونه خاک نفس میکشد؟ بیاموزیم: شکوه رستن اینک طلوع فروردین..گداخت آنهمه برف..دمید این همه گل..شکفت این همه رنگ…
زمین به ما آموخت ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم..مگر کم از خاکیم؟..نفس کشید زمین…
چرا ما نفس نکشیم..؟»

تعارف نکن! یه چیزی بگو...!

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s