بحران، آسیب ها تا مزایا

هنگامی که یک کشاورز از گوینده رادیو واژه بحران را میشنود تا هنگامی که یک سهامدار در تحلیل روزنامه صبح آن را میخواند، دو تصویر متفاوت در ذهنشان شکل میگیرد، و به هیچکدام از آنها احساس خوبی دست نمیدهد. اما عده معدودی هستند که نگرش خاصی به بحرانها دارند و آن را به چشم فرصت مینگرند. در انتهای مطلب در اینباره توضیح خواهم داد.

تفاوت بحران و فاجعه
اصلی ترین وجه تمایز بحران از فاجعه، نحوه شکل گیری آنان است. بحران در یک روند تدریجی رو به رشد شکل میگیرد اما فاجعه به طور ناگهانی به عرصه ظهور میرسد. استفاده و برداشت ناصحیح از محیط زیست در دراز مدت باعث وقوع بحران میشود اما حماقت یک گردشگر میتواند جنگل را به آتش بکشاند و فاجعه بیاوریند.
ماهیت بحران از منطقه ای به منطقه ای دیگر، و از فرهنگی به فرهنگ دیگر، فرق میکند و هیچ نقطه ای از زمین نیست که در بحران به سر نبرد یا بحرانی بالقوه آن را تهدید نکند. شاید به همین دلیل است که هنوز در جوامع آکادمیک، بر سر یک تعریف دقیق عملیاتی، توافقی حاصل نشده است. واژه «مسئله» شاید جانشین بهتری باشد که همان بار معنایی را دارد و دیدی وسیع تر به ما میدهد. در ابتدا اجازه دهید مسائل اصلی را که جهان امروز با آن روبروست بررسی کنیم.

مسئله غرب، زیر سوال رفتن دولت رفاه
بحران دهه هفتاد، تصور اینکه اروپا به بالاترین مرحله توسعه و پیشرفت رسیده را در هم شکست. فقر فزاینده، افزایش بی سابقه بیکاری، کاهش بودجه های اجتماعی که سبب گسترش خشونت، سرقت و جنایت گردید همگی مشکلات غیر قابل انکاری بود که اروپا آنان را پشت سر گذاشت. بار دیگر بحرانی برای غرب (سالهای اخیر و هم اکنون) رخ نمود که اینبار نوک پیکان انتقادات دولت ها بودند. همان دولت هایی که بعد از جنگهای جهانی با عنوان دولت های رفاه برسر کار آمدند امروز متهم به سوء مدیریت و استفاده ناصحیح از مالیات شهروندان و مسبب اصلی بحران شناخته میشوند.

image

امریکای لاتین و مسئله بدهی ها
یکی از مهمترین مسائلی که میتواند اهداف دراز مدت توسعه را به حاشیه ببرد، اهداف مهمتر و فوری تر پرداخت بدهی هاست. وضعیت بدهی ها در امریکای لاتین به مرحله ای رسیده که آن را تشبیه به یک بمب ساعتی میکنند. از نیمه دوم دهه ۱۹۷۰ وام دهی بانکهای خصوصی به کشورهای برزیل، آرژانتین، و مکزیک آغاز شد. تا اوایل دهه ۱۹۸۰ این سه کشور، بزرگترین بدهکاران سیستم بانکی جهان به ارز خارجی بودند. تنها از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۱ وام ها به آرژانتین ۶۰۰٪ رشد داشت. این پول ها به هیچ وجه صرف افزایش تولید نگشت و تنها صرف احتکار، چک و سفته بازی، واردات سلاحها و کالاهای لوکس و تزیینی شد، به همین دلیل این بحران رخ نمود. از آغاز دهه ۱۹۹۰ اقدامات جدی و موثری برای این بحران صورت گرفت و تولید ناخالص در این کشورها افزایش یافت. به گونه ای که امروزه برزیل به تولید ناخالص ۲۵۰۰ملیارد دلار در سال دست یافته، اما به رتبه اول بدهکاران جهان نیز صعود کرده. پس همچنان نگرانی بدهی ها، دغدغه اصلی سیاست مداران این کشورهاست.

image

افریقا و مسئله غذا
مسئله غذا در افریقا به حدی ست که تبدیل به مسئله امنیت ملی شده است. اگرچه خاک افریقا توانایی تغذیه تمامی ساکنین خود را دارد اما همه چیز مربوط به حاصلخیزی خاک نیست. «غنا» کشوری در افریقا به شاخص هایی قابل تحسین در اقتصاد دست یافت، به گونه ای که مسئله کشاورزی فراتر از مسئله تغذیه رفت و بزرگترین صادر کننده کاکائو در جهان شد، اکنون در سیر کردن شکم مردم خود دچار مشکل جدی شده ست. چه اتفاقی رخ داد؟ شاید بتوان حکومت نظامیان پس از کودتا را عامل اصلی دانست، یا خودکامگی «نکرومه» پایتخت سیاسی غنا قبل از کودتا. نگاهی واقع بینانه به تاریخ این کشور به خوبی این نکته را نشان میدهد که شرط لازم برای «امنیت غذایی»، «امنیت سیاسی» آن کشور است.

image

آسیا و مسیله قومی-نژادی
در آسیا هیچ کدام از مشکلات بدهی ها و کمبود غذا غایب نیستند اما بحران اصلی چیز دیگریست. آسیا سرزمین پهناوری ست که اقوام و نژادهای گوناگون را در خود جای داده که اکثرا یا دولت حاکم بر خود را محکوم به ظلم و تبعیض میکنند، یا همزیستی مسالمت آمیز با یکدیگر را برنمیتابند. از همین روست که مهمترین مسئله در قاره کهن، مسئله قومی نژادی ست و نقطه اوج آن در خاورمیانه است. قتل عام مسلمانان به دست بوداییان در برمه، جنگ داخلی سوریه، جدال شیعیان و سنی مذهب ها در عراق، اعتراضات مدنی به حاکمیت ایران، همگی مصداق خوبی بر این ادعا هستند. مسئله قومی نژادی، باعث بروز «مسئله مشروعیت» برای دولت های آسیا گشته است.

image

دولت، مسئله یا راه حل
– در «جهان اول» یک بحران مدیریتی رخ داد که منجر به چالش کشیدن سطح عقلانیت، درایت و سیاست گذاری دولت های رفاه شد و به ظهور ایدئولوژی جدیدی کمک کرد. بر اساس این ایدئولوژی هیچ گونه مدیریت دولتی در اقتصاد نباید وجود داشته باشد، یعنی بازار رقابتی باید درباره سرمایه گذاری، تولید و مصرف تصمیم بگیرد. این پدیده نوظهور تا آنجا پیش رفته که اکنون خود دولت ها در اروپا تبدیل به مسئله شده اند.
-در جهان سوم دولت ها اکثرا یا در دست یک حاکمیت نظامی-امنیتی ست یا در اختیار نخبگان غرب زده. اگرچه این حکومت ها تا حدودی موجب توسعه شده اند، اما همچنان دچار بحران «مشروعیت» هستند.
گاهی شدت بحران ها به جایی میرسند که توان برنامه ریزی دراز مدت توسعه را از دولت، به مثابه یک برنامه ریز سلب میکنند. مسئله بدهی ها در امریکای لاتین دولت ها را مجبور به تسلیم در برابر دستورات بانک جهانی و اقتصادهای بزرگ کرده است. در افریقا تهیه غذا دغدغه اصلی و در آسیا بلاخص خاورمیانه، برای اکثر دولتها، حفظ حاکمیت و سرکوب جامعه مدنی در اولویت است تا برنامه ریزی برای فاکتورهایی مانند توسعه صنعت و اقتصاد. به همین دلیل است که نمیتوان دورنمای روشنی از فردای آنان به دست آورد.

بحران، عامل تکامل
شاید از این عنوان متعجب شوید اما سرگذشت بشر گواه آن است. اگر به تاریخ نگاهی بیندازیم، بحران ها در جوامع پس از یک فراز و فرود ناگهانی، نقشی آفریننده و تعدیل کننده در اقتصاد، جامعه و فرهنگ دارند. بحران را میتوان به مثابه وضع حملی در نظر گرفت که فرزندی به دنیا می آورد. فرزندی که میتواند جانشین پدر خود گردد و حماقت های او را برطرف کند. کسانی که تاریخ میدانند سخت با این نکته آشنایند که بحران ها موجب تکامل اند و تغییری شگفت در جوامع به وجود نیامده مگر با به چالش کشیدن اندیشه های سیستم حاکم. حال چگونه میتوان از یک بحران به سلامت عبور کرد یا حتی از آن منفعت برد؟ اینجا نقش مهم «مدیریت انسانی» به میان می آید. در سال های اخیر که بحران اقتصادی در غرب آشکار شد، عملکرد دولت ها بسیار جالب توجه بود مخصوصا عملکرد دولت امریکا. یکی از اصول مهم مدیریت سیستم، کنترل و نظارت بر افکار عمومی و توجه مردم، به مثابه انرژی هایی که میتواند سیستم را تحت تاثیر قرار دهد میباشد. «ژنرال موتورز» که نماد توسعه صنعت امریکا بود به ناگاه هزاران نفر را اخراج کرد تا توجه رسانه از بنگاه های اقتصادی و بخش های صنعتی کوچک به مرکز مورد نظر آنان جلب شود. سپس بسته کمکی هزار ملیارد دلاری توسط دولت تنظیم شد و برخلاف انتظار این بودجه توسط غول هایی مانند ژنرال موتورز بلعیده نشد، بلکه به بخش های کوچک اقتصادی تزریق شد این اقدام بر اساس این اصل مدیریت سیستمی بود که اجزای تشکیل دهنده سیستم از هسته مهمتر است (حاشیه از اصل مهمتر است). امریکا با این عمل شالوده اقتصاد خود را محکمتر کرد و سپس به بهانه کمک به اروپا، بخشی از بدهی خود را که به واحد پولی خودش بود، با چاپ اسکناس های بی پشتوانه پرداخت کرد. این اقدام به ظاهر انسان دوستانه، پول فراوانی به بخش تولید اروپا تزریق کرد. با افزایش تولید و همزمان کاهش قدرت خرید مردم، بحران شکل تازه ای به خود گرفت و بسیار پیچیده تر شد. در نهایت ارزش دلار امریکا در برابر ارزهای خارجی کمی بالاتر رفت و سود هنگفتی نصیب سرمایه داران امریکایی کرد. اگر بحران را عامل موج های سهمگین در اقیانوس جهانی بدانیم، برخی به زیر موج ها میروند و برخی سوار بر این امواج سرعت حرکت خود را چندین برابر میکنند. اینجا نقش کلیدی مدیریت انسانی به خوبی آشکار میشود. پس میتوان بر روی بحرانها نیز برنامه ریزی کرد !
تا به اینجا صحبت از بحران بر سر اقتصاد و معیشت بود. اگر فرصتی بود به کم کیف بحران های فرهنگی خواهم پرداخت. یقینا نظرات شما باعث تصحیح این مقاله پر از اشکال خواهد شد.
با تشکر از وقتی که گذاشتید.

تعارف نکن! یه چیزی بگو...!

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s