دوشنبه ۲۹ اردیبشهت ۱۳۹۳ ساعت ۲۳

مدتی ست دلم میخواهد برایت بنویسم. برای تویی که هنوز نیامده ای. نمیدانم چه شکلی هستی، صدایت چگونه است، چه بویی میدهی. شاید مثل من بوی سیگار بدهی. گفتم سیگار، یادت میاید گفتم امشب سیگار را ترک کردم؟ دروغ گفتم. همان شب دوباره به پارک رفتم و یک صندلی خالی پیدا کردم و چند نخی کشیدم. چرا ترکش کنم؟ با هر کام که از او میگیرم مرا یک قدم به تو نزدیک میکند.میبینی چقدر بی اراده ام؟ میبینی چقدر پوچم؟ اگر کسی این را بخواند خواهد گفت بیماری. اما نه. تو را کم دارم. روزها با مردمان میخندم.کارهایی که خوششان میاید انجام میدهم تا طبیعی به نظر برسم.شبها حالم از خودم بهم میخورد که چرا سعی کردم طبیعی باشم و خودم را پنهان کنم. اما میدانی طبیعی بودن سخت است. طبیعت وحشی ست، خودخواه است و بی رحم. اما من، نه وحشی ام نه خودخواه و بی رحم. من گربه رام شده ای هستم که صبر میکند تا خورشید غروب کند تا در تاریکی و تنهایی قدم بزند.

2 دیدگاه در مورد “دوشنبه ۲۹ اردیبشهت ۱۳۹۳ ساعت ۲۳”

تعارف نکن! یه چیزی بگو...!

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s