درس سحر

 

متن زیر برگرفته از سایت تفکر آزاد هست.

ما درس ِ سحر

..

چه ظریف و رویائی است نوای سه تار ، و سوز و حسرتی که با خود می آورد.

نوای غمگین سه تار ، فکر را پرواز می دهد ، در بازمانده های خاطرات ناکام در این

جا و آن جای ذهن و در میان ِ از دور مانده هایمان ، گشتی می زند ، بازمانده های

خواسته هایمان را کپه کپه و جدا از هم ، می بینیم و دوباره ما را

به سر جایمان بر می گرداند.

دوری از آن چیز هائی که دوست داریم و دوست داشتیم در کنارمان باشد ، یا در

کنارشان باشیم ولی نیستیم .

خواسته هائی که نشده اند و دوست داشتیم که بشود ، و به آن سان که ما مایل بودیم ،

ولی با گردش چرخ ِ روزگار به راهی دیگر رفته ایم ، یا رفته اند ، و از آنها دور هستیم.

.

نوای سه تار احساسات را به غلیان می آورد و اشک را به رقص وا می دارد و آن را

با ایست و رو ، ها ، که ایست و رو های ساز است ، به ناودان های چشم می بَرَد و در

آنجا اشک را از بلندای صخره های ِ غم به دره های حسرت و فراموشی و عدم

رها می کند ، تراوش و بروز اشک هم از گوشه های ِ چشم ها لذتی دارد

و همدردی ساز را با غم ها ، به نم های اشک پاسخ می دهد .

.

در هماهنگی با سوز ِ دل ، صدای زنگدار و نوازشگر خواننده آواز ، به نوعی است که

هم چون همراهی غم خوار ، در حالی که ما را تسلی می دهد با خود به اوج ها

می بَرَد ، خود را رها و آزاد و جویا ، در بالاهای آرزوهای نایافته و امید های از دست

رفته ، حیران و نظاره کنان در گردش می بینیم و با ارابه بلورین ِ خیال که ما را

به گردش برده است به جای خود برمیگردیم.

..

سوز

28 مهر 1390 – 20.10.2011

تعارف نکن! یه چیزی بگو...!

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s