شنبه 4 بهمن 1393 ساعت 21:57

زمستانها دچار افسردگی فصلی میشوم. افسردگی چه واژه آشنایی برای این مردم است. از یک روانشناس که بپرسی ده ها تعریف برای آن میدهد که هر ده را در شادترین این مردم میبینی.در همه ابعاد وجودت رخنه میکند و مسمومش میکند. مثل لکه جوهری که در آب پخش میشود. حرف زدنت، راه رفتنت، کتاب خواندنت، نگاه کردن و خندیدنت. این هفته که گذشت امتحان «روش های آماری پیشرفته» داشتم؛ با استادی که در دوره کارشناسی یک بار مورد عنایت نمراتش قرار گرفته بودم! سه روز تمام در کتابخانه بودم و هر مطلب را ده بار خواندم و چند ده مثال برایش حل کردم.

اما ورقه را سفید دادم. اگر تابستان بود شاید اینطور نمیشد. اگر نور آفتاب مثل سابق می تابید یقینا اینطور نمیشد. اهمیت نده… فراموشش کن!

6 دیدگاه در مورد “شنبه 4 بهمن 1393 ساعت 21:57”

  1. می توان

    ..

    می توان ، بر غصه خندید

    از خوشی ها ، بر نوشت

    می توان غم را برون کرد

    وز غم ِ دوران خمیدن ، بد نوشت

    می توان با غصه خندید

    بر غبار ِ غم نوشت

    شادی است بر نوع انسان سرنوشت

    .

    شادی از خدمت ، رهی انسانی است

    غم به دل انباشتن ، هست کار ِ زشت

    می توان از داشتن ها ، سخن گفت

    با خط لب، خنده بر چهره ، نوشت

    .

    می توان از کاستی ها سخن گفت

    می توان بد گفت از، کردار ِ زشت

    می توان مشت را هوا کرد

    می توان فریاد کرد ، بر کار ِ زشت…

    پسندیده شده توسط 2 نفر

تعارف نکن! یه چیزی بگو...!

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s