سه شنبه 9 اردیبهشت 1399

سه شب پیش، ساعت دو شب، از کابوس شبانه بیدار شدم. مسخ شده سمت حمام رفتم، تیغ را برداشتم. موها و ابرو هایم را تراشیدم. برگشتم به تخت، برای ادامه کابوس هام. هیچ دارویی مصرف نکرده بودم. چیز عجیب این که اصلا احساس پشیمانی نمیکنم. از نگاه بهت آمیز دیگران متعجب نمیشم. چرایی کارم را به کسی نگفتم. چرا که خود هم نمیدانم.

چند وقتی ست کابوس هایم سریال وار شده. از خواب میپرم و دوباره به خواب میرم، از جایی که تمام شده بود ادامه پیدا میکند.

از کسی توقع آرزوی سلامتی ندارم. شاید زمان مشکل را کمرنگ کند؛ شاید بدتر. اگر ترمز این قطار عمل نکند، سقوط ش حتمی ست.

ای کاش روزی از خواندن این متن احساس خجالت کنم.

امیدوارم حتی کسانی که به من ظلم کردند، چنین چیزی را تجربه نکنن.

تعارف نکن! یه چیزی بگو...!

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s